Jump to content
Forum | Bia2.com
AvA

Persian Poems

Recommended Posts

چتر هارا باید بست،

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را،زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.

دوست را،زیر باران باید دید.

عشق را،زیر باران باید جست.

زندگی تر شدن پی در پی،زندگی آبتنی کردن در حوضچهٔ اکنون است

Share this post


Link to post
Share on other sites

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی جذبه دستی است که می چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

Share this post


Link to post
Share on other sites
19618846.jpg

Share this post


Link to post
Share on other sites

awww merci Siamak jan :)

Merci ke esmamo dorost spell kardi hame Ramana spell mikonan :;):

Share this post


Link to post
Share on other sites

Ramona is a very nice name ... God bless you and your parents for putting you this name.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

love this ....

 

ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق

 

هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من

Share this post


Link to post
Share on other sites

خدای ساده لوحان را نماز و روزه بفریبد

و لیکن من برای خود خدای دیگری دارم

 

ریا و رشوه نفریبد اهورای مرا آری

خدای زیرک بی اعتنای دیگری دارم

 

بسی دیدم ظلمنا خوی مسکین ربنا گویان

من اما با اهورایم دعای دیگری دارم

 

زقانون عرب درمان مجو در یاب اشاراتم

نجات قوم خود را من شفای دیگری دارم

Share this post


Link to post
Share on other sites

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان

باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال

هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

Share this post


Link to post
Share on other sites

همین امشب فقط امشب فقط

هم بغض من باش

همین امشب فقط مثل خوده

عاشق شدن باش

در آوار همه آینه ها

تکرار من باش

همین امشب کلید قفل این

زندون تن باش

 

رو گلدون رفاقت

بریز عطر سخاوت

بپاش رنگ طراوت

ای جان جانان

ای درد را درمان

ای سخت و آسان

آغاز را پایان

 

ببار ای ابرکم

بر من ببار و تازه تر شو

ببار و قطره قطره

نم نمک آزاده تر شو

توی این باغ پر از برگ

و پر از خواب ستاره

اگه پر میوه ای پر سایه ای

افتاده تر شو

 

رو گلدون رفاقت

...

 

امشب ببین که دست من

عطر تو رو کم میاره

امشب همین ترانه هم

نفس نفس دوستت داره

صدا صدا صدای من

به وسعت یکی شدن

بیا بیا شکن شکر

بیا به جنگ تن به تن

 

ببار ای ابرکم

...

 

رو گلدون رفاقت

...

Share this post


Link to post
Share on other sites

I resolve daily that at dusk I shall repent

For a night with a cup full of wine spent.

In the presence of flowers, my resolve simply went

In such company, I only regret that I ever resolved to repent.

 

The Rubaiyat of Omar Khayyam

Share this post


Link to post
Share on other sites

من اگر نظر حرامست بسی گناه دارم

چه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه دارم

 

ستم از کسیست بر من که ضرورتست بردن

نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم

Share this post


Link to post
Share on other sites

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

 

 

زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق

 

 

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

 

 

رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق

 

 

می توان هر لحظه هر جا عاشق و دل داده بودن

 

 

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

 

 

می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

 

 

یا به وقت ریزش اشک شادی گذشته را دید

 

 

می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

 

 

زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود

 

 

می توان هر لحظه هر جا عاشق و دل داده بودن

 

 

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

Share this post


Link to post
Share on other sites

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را

حالی خوش کن تو این دل شیدا را

 

می نوش بماهتاب ای ماه که ماه

سیار بتابد و نیابد ما را

Share this post


Link to post
Share on other sites

دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست

بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست

همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب

عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست

تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو

تو كه آرومی، آخه تو دل تو جنگ كه نيست

وقتی که رفتی ، واسه من حتی دلت تنگ نشد

خونه ی عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!

Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.

Sign In Now

×