Jump to content
Forum | Bia2.com
AvA

Persian Poems

Recommended Posts

Wo0oW, me love Poems!  :lol: Shobeir jaan thanks 4 opening this thread!

 

mmmmfff ... I will come back later ( after my exams ) and I will write some persian poems 4 u guyz  ;)

wish me luck please  :ph34r:

 

 

vaghte hameh khosh...  :)

:o Sheytoonak Jan It Wasn't Me.

This Forum Was Active Long Before I Entered Bia2

 

It Was Dear AvA Who Started This Topic. :p :D

Share this post


Link to post
Share on other sites
Adia jan,

 

”ahleh kashanam” and ”mehmaniyeh donya” are not two different poems, but rather parts of ONE long poem called ”Sedaaye Paaye Aab”!

 

Pourya have you listened to Khosro Shakibaie's recitation of this? It's perfection!!

Share this post


Link to post
Share on other sites

yeah I have!! ;)

 

but you know, there are 2 versions! a CD one, and one early version! the early one is MUCH MUCH better!

the CD version is done a bit hasty!! :)

 

actually the early version, is of "Sedaaye Paaye Aab" only!

 

he takes his time to recite, with Kitaro's "Silk Road" in the background! the CD collection doesn't covey the same mood unf.!

Share this post


Link to post
Share on other sites

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي

 

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي

 

تو نه مثل آفتابي که حضور وغيبت افتد

 

دگران روند و آيند و تو همچنان که هستي

 

تو اگه پرنده باشي چشاي من آسمونه

 

راز پر کشيدنت رو کسي جز من نمي‌دونه

 

واسه من سخته که بي‌تو بنويسم مشق پرواز

 

با صداي ساز خسته تر کنم گلوي آواز

 

منو تو گرچه اسيريم، حيفه از غصه بميريم

 

بيا تا آخر دنيا، بشينيم و پر نگيريم

 

Share this post


Link to post
Share on other sites

زلـف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بـنیاد مـکـن تا نکـنی بـنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلـک فریادم

زلـف را حلقـه مکن تا نکنی دربـندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانـه مـشو تا نبری از خویشـم

غـم اغیار مـخور تا نـکـنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گـلـم

قد برافراز کـه از سرو کـنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

یاد هر قوم مـکـن تا نروی از یادم

شـهره شـهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منـما تا نـکـنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

تا بـه خاک در آصـف نرسد فریادم

حافـظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

مـن از آن روز کـه دربـند توام آزادم

Share this post


Link to post
Share on other sites
:blow:

Share this post


Link to post
Share on other sites

دیر اسـت کـه دلدار پیامی نفرسـتاد

نـنوشـت سـلامی و کلامی نفرستاد

صد نامـه فرسـتادم و آن شاه سواران

پیکی ندوانید و سـلامی نـفرسـتاد

سوی مـن وحشی صفت عقـل رمیده

آهوروشی کـبـک خرامی نفرسـتاد

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست

و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمسـت

دانسـت که مخمورم و جامی نفرستاد

چـندان کـه زدم لاف کرامات و مقامات

هیچـم خـبر از هیچ مقامی نفرستاد

حافـظ به ادب باش که واخواست نباشد

گر شاه پیامی به غـلامی نـفرسـت

Share this post


Link to post
Share on other sites

دشنه از غیب آمد

از قرونی تاریک و اندوه

 

دشنه صورت نداشت

بی هویت مثل صدها دژخیم خون آلود

 

دشنه مبهم بود

مثل یک زخم قدیمی غم آلود

 

دشنه خائن از خود ما بود

خود را برادر میگفت با صداقت ظاهری جفاکار

 

دشنه هوا را بلعید

زمان ایستاد عقربه خم شد

 

دشنه گردن حقیقت را از پشت برید

شجاعت برخورد نگاه را نداشت

 

فریاد زنید ای شبزندکان غمگین

خورشید ما تحمل خیانت را نداشت

 

انروز بخت یار ما نبود

سنگر دوباره خالی شد بود

 

دشنه پایان نبود

نه کوچه ای خرابه نه رودی ساکن

Share this post


Link to post
Share on other sites

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

دنیامون یه عالمه ،آدم خوب و بد داره

 

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

همه که پر ترک مث من و تو نمیشن

 

ماه من غصه نخور،گریه پناه آدماس

ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنما س

 

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

 

ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز

باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز

 

ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه

میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه

 

ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن

ماها که از آدم ها کمک طلب نمیکنن

 

ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان

دلایی که بشکنن چون عاشق قیمتی ان

 

ماه من غصه نخور سبک میشی بارون بیاد

توی عاشقی باید نترسی از کم و زیاد

 

ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن

توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن

 

ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره

کار دنیا همینه تولد و مردن داره

 

ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره

زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره

 

ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت

به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت

 

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو

خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو

 

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه

 

ماه من غصه نخور حافظ واست وا میکنم

شعرشو میخونم و تورو مداوا میکنم

 

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

 

 

 

Sorrow.jpg

Share this post


Link to post
Share on other sites

دلي كز عشق جانان دردمند است

همو داند كه قدر عشق چند است

 

دلا گر عاشقي از عشق بگرر

كه تا مشغول عشقي عشق بند است

 

وگر در عشق از عشقت خبر نيست

تو را اين عشق عشقي سودمند است

 

هر آن مستي كه بشناسد سر از پاي

ازو دعوي مستي ناپسند است

 

ز شاخ عشق برخوردار گردي

اگر عشق از بن و بيخت بكند است

 

سرافرازي مجوي و پست شو پست

كه تاج پاك‌بازان تخته بند است

 

چو تو در غايت پستي فتادي

ز پستي در گرر كارت بلند است

 

 

بخند اي زاهد خشك ارنه اي سنگ

چه وقت گريه و چه جاي پند است

 

نگارا روز روز ماست امروز

كه در كف باده و در كام قند است

 

مي و معشوق و وصل جاودان هست

كنون تدبير ما لختي سپند است

 

يقين مي‌دان كه اينجا مرهب عشق

وراي مرهب هفتاد و اند است

 

خرابي ديده‌اي در هيچ گلخن

كه خود را از خرابات اوفگند است

 

مرا نزديك او بر خاك بنشان

كه ميل من به مشتي مستمند است

 

مرا با عاشقان مست بنشان

چه جاي زاهدان پر گزند است

 

بيا گو يك نفس در حلقهء ما

كسي كز عشق در حلقش كمند است

 

حريفي نيست اي عطار امروز

وگر هست از وجود خود نژند است

Share this post


Link to post
Share on other sites

از آتش عشق هر که افروخته نيست

 

با او سر سوزني دلم دوخته نيست

 

گر سوخته دل نه اي زما دور که ما

 

آتش به دلي زنيم کو سوخته نيست

Share this post


Link to post
Share on other sites

هم از تو هيچ درين رهگذر نمي خواهم

و هم حضور تو را مختصر نمي خواهم

 

 

تو كه از من و پنهان من خبر داري

كسي كه نيست زمن بي خبر نمي خواهم

 

 

به اندازه يه غزل عاشقانه با من باش

من اينو مي خواهم و از اين بيشتر نمي خواهم

 

Share this post


Link to post
Share on other sites

وطن! وطن! نظر فکن به من، که من

به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری، غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده‌ام

 

اگر که حال پرسی‌ام، تو نیک می‌شناسی‌ام

من از درون غصه‌ها و قصه‌ها برآمدم

 

 

چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات

که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو

 

 

کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام

برای تو، به راه تو شکسته‌ام

 

 

سپاه عشق در پی است. شرار و شور کار ساز با وی است.

دریچه‌های قلب باز کن، سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می‌رسد من این سرود ناشنیده را، به خون خود سروده‌ام

 

 

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من

پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو

به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام

Share this post


Link to post
Share on other sites

Hi,

I am also a great fan of persian litterature... I have read all the translated stuff so far... Recently i have been very much impressed by the great poetry work of Hafiz shirazi, and i have read most of his translations... I have not been able to find the translation of one of his ghazals (Attached to this message)... Would you or anyone else who you know can translate it for me... I can read persian and understand a bit but not much... So a simple translation would be enough for me...

 

Tarsam ke ash.doc

 

Thansk and Regards,

Rauf.

 

Hi ppl

 

I'm a big fan of persian literature and poems. I don't know if anyone else is too.. I love sohrab sepehri, and farokhzad and YOUSHIJ and shamlu and akhavan sales and sooooooo many other poets.. and i have so many favourite poems too... so lets share some of our favouite poems.. COME ON! <!--emo&:wub:--><img src='http://forum.bia2.com/html/emoticons/wub.gif' border='0' style='vertical-align:middle' alt='wub.gif'><!--endemo-->

Share this post


Link to post
Share on other sites

دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم

 

مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم

 

رای او دیدم و رای کژ خود افکندم

 

نای او گشتم و هم بر لب او نالیدم

 

او به دست من و کورانه به دستش جستم

 

من به دست وی و از بیخبران پرسیدم

 

ساده دل بودم و یا مست و یا دیوانه

 

ترس ترسان ز رز خویش همی دزدیدم

 

از ره رخنه چو دزدان به رز خود رفتم

 

همچو دزدان، سمن از گلشن خود می چیدم

 

شمس تبریز، که نور مه و اختر هم ازوست

 

گرچه زارم، ز غمش همچو هلال عیدم

Share this post


Link to post
Share on other sites

تو به من خنديدي و نمي دانستي

 

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

 

باغبان از پي من تند دويد

 

سيب را دست تو ديد

 

غضب آلود به من كرد نگاه

 

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

 

و تو رفتي و هنوز،

 

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

 

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

 

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

 

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

 

 

 

جواب زيباي فروغ فرخ زاد

 

من به تو خنديدم

 

چون كه مي دانستم

 

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

 

پدرم از پي تو تند دويد

 

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

 

پدر پير من است

 

من به تو خنديدم

 

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

 

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

 

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

 

دل من گفت: برو

 

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...

 

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

 

حيرت و بغض تو تكرار كنان

 

مي دهد آزارم

 

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

 

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

Share this post


Link to post
Share on other sites

می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و مُل است و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی این است

 

من بی می ناب زیستن نتوانم

بی باده کشید بار تن نتوانم

من بنده ی آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم

Share this post


Link to post
Share on other sites

Dokhtaremoon mashallah hesse shaaereesh gol karde, bezanam be takhte Khaaleh Ramona shero ver ham haaleesh mishe! :haha:

Share this post


Link to post
Share on other sites

lol badjens man asheghe sheram.. makhsosan khayam o hafez.. nesfe sheray sohrab sepehri ro ham hefzam :bl

Share this post


Link to post
Share on other sites

زندگي خالي نيست

مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست.

آري

تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.

 

در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بي‌تابم، كه دلم مي‌خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.

دورها آوايي است، كه مرا مي‌خواند.

Share this post


Link to post
Share on other sites

I got this by e-mail :D !

 

خدایا پس چرا من زن ندارم؟

 

زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟

 

دوتا زن دارد این همسایه ما

 

همان یک دانه را هم من ندارم

 

آزانس ملکی امشب گفت به من:

 

مجرد, بهر تو مسکن ندارم

 

چه خاکی بر سرم باید بریزم؟

 

من بیچاره آخر زن ندارم

 

خداوندا تو ستارالعیوبی

 

وبر این نکته سوءظن ندارم

 

شدم خسته دگر از حرف مردم

 

تو میدانی دل از آهن ندارم

 

تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است

 

من عیب دیگری اصلا”ندارم

 

در اینجا قافیه لیکن ندارم

 

تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده

 

خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟

 

اگر او را فرصتی دیگر از تو

 

گلایه قد یک ارزن ندارم

 

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!

Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.

Sign In Now

×