Jump to content
Forum | Bia2.com

hajim

Members:
  • Content Count

    107
  • Joined

  • Last visited

  • Days Won

    1

Everything posted by hajim

  1. hajim

    New Flag

    پرچم شیرو خورشید نماد سلطنت طلبی نه ایرانی بودن نه
  2. hajim

    Persian Jokes

    یک فرانسوی اگر مگسی در لیوان نوشیدنی اش بیفتدچیکار می کند؟ -لیوانش نوشیدنی اش را دور می ریزد - یک المانی چیکار میکنه؟ - مگس رو در می آورد و نوشیدنی اش رو می نوشد! - و یک اسکاتلندی(همون کمشی خودمون) ؟ 342 - مگس رو در می آورد بالای لیوان می گیرد و می گوید هر چی خوردی پس بده
  3. hajim

    Persian Jokes

    عربه وسط خیابان نشسته بود و دستاشو گذاشته بود بالای سرش و داشت می شاشید یه نفر ازش می پرسه : آقا چرا اینطوری داری شاش می کنی ؟ عربه می گه : آخه دکتر گفته چیزای سنگین بلند نکنم
  4. hajim

    Persian Jokes

    تو دانشگاه خانوم استاد داشت در مورد دستگاه تناسلی توضیح می داد می گفت : دستگاه تناسلی ضاعده ای است که روی بدن مردها قرار داره یه دختره تو کلاس هی گیر میداد که خانوم ما نفهمیدیم استاده دوباره حرفشو تکرار کرد که دستگاه تناسلی ضاعده ای است که روی بدن مردها قرار داره ولی دختره بد طوری کلید کرده بود که من نفهمیدم استاده دیگه عصبانی میشه و رو می کنه به یه پسر عرب که عقب کلاس نشسته بود میگه : جابر بلند شو بیا اینجا استاده میگه دستگاه تناسلیتو در بیار جابر میگه نه خانوم این کار بدیه استاده میگه من بهت می گم جابر هم در میاره و میریزه روی میز استاده تعجّب می کنه و میگه بچّه ها جابر ضاعده ای است که روی دستگاه تناسلی قرار داره
  5. hajim

    Persian Jokes

    دو نفر تو مهمانی کار هم نشسته بودن ولی بعداز دو ساعت هنوز با هم صحبت نکرده بودن بعد از دو ساعت یکیشون به اون یکی دیگه می گه : حالابیا در مورد یه موضوع دیگه سکوت کنیم
  6. hajim

    Persian Jokes

    ترکه میره سوار اتوبوس میشه به جای اینکه روی صندلی بشینه سرپا ایست میکنه راننده بهش می گه : چرا نمی شینی ؟ ترکه می گه : صبر کن تا دو دقیقه دیگه همین یه ذرّه جا هم پیدا نمی کنی
  7. hajim

    Persian Jokes

    یارو تهرونیه می‌خواسته سر به سر رفیق ترکش بگذاره، بهش میگه: دویدم و دویدم، به خونتون رسیدم، ازرو دیوار پریدم، خوارتو من گاییدم! ترکه هم میگه:‌ منم اومدم خونتون، ننتو گاییدم! تهرونیه میگه: برو بابا! این که وزن نداره! ترکه میگه: خوب حقیقت که داره
  8. hajim

    Persian Jokes

    افسره جلوی یک ماشین رو میگیره، به راننده میگه‌: جناب شما به خاطر بستن کمربند ایمنی، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمایت از ایمنی راه‌ها جایزه بردید. حالا می‌خواید با این پول چیکارکنید؟ یارو میگه: فکر کنم باهاش برم گواهینامم رو بگیرم! یک زنه کنار دستش نشسته بوده، میگه:‌ گوش نکنید جناب سروان، این شوهر من وقتی مسته یک بند کس میگه! تو صندلی عقب، یک یارویی خواب بوده، ‌ازین سر و صدا بلند میشه،‌ میگه: من همون اول گفتم با ماشین دزدی نمیشه فرار کرد!! یهو یک نفر از تو صندوق عقب داد میزنه: ‌ببینم بالاخره از مرز گذشتیم یا نه؟
  9. hajim

    Persian Jokes

    خبرنگاره میره جبهه جنگ گزارش تهیه کنه، یک ترکه رو گیر میاره ازش میپرسه: برادر شما اینجا چیکار میکنین؟ ترکه میگه: زرشک پاک میکنیم! خبرنگار می‌پرسه: پس تو کار آشپزخونه‌اید؟ ترکه میگه: نه بابا! اینجا یک تابلوهایی زدن روش نوشتن: کربلا ما داریم میاییم، زیر این تابلوها ملت می‌نویسن زرشک! ما اونها رو پاک میکنیم!! خبرنگار میگه:کــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقیمه! دوباره میپرسه: شما اینجا امداد غیبی هم دارین؟! ترکه میگه: بله، هر از چند وقتی یک توپی، خمپاره‌ای میاد میافته توی سنگر، هفت هشت نفر غیب میشن! خبرنگار داد می‌زنه: کــــــــــــات! بابا این چه وضعشه! درست جواب بده. ترکه میگه: آخه شما میپرسی، من هم جواب میدم دیگه! یارو میپرسه: برادر شما اینجا ایثار هم میکنین؟ ترکه میگه: والله عیسی رو نه ولی یه تقی داریم همه میکنن
  10. hajim

    Persian Jokes

    دو نفر شیره‌ای درددل می‌کردند و از مشکل لاینحل یبوست می‌نالیدند. اولی گفت: اشمال آقا، راشتشو بگو... تو شالی چند دفعه می ری مشتراح؟ اسمال آقا گفت: دروغ شرا... بهار یه دفعه... تابشتون یه دفعه... پاییز یه دفعه... زمشتون هم یه دفعه...! اولی گفت: خوب پدر شگ... یه دفعه بگو اشهال دارم
  11. hajim

    Persian Jokes

    یه روز یه تهرونیه به یه ترکه میگه بگو فیات ترکه میگه فیات تهرونیه میگه بمک تا بیاد! ترکه بهش بر می‌خوره میگه بگو ژیان تهرونیه میگه ژیان ترکه میگه کیر تو کس ننت! تهرونیه میگه برو بابا این که بهش نمیاد ترکه میگه پس بمک تا بیاد
  12. hajim

    Persian Jokes

    چه مثبته رفته بوده آموزش چتربازی، قبل از اینکه بپره استادش بهش میگه: وقتی پریدی، باید تا بیست بشمری بعد این طناب رو بکشی تا چترت باز شه.پسره میپرسه: ببخشید استاد، اگه چتر باز نشد چی؟ استادش میگه: سوال خوبیه! در اون صورت، این یکی طناب رو بکش، که چتر زاپاس باز شه. باز پسره میپرسه: شرمنده استاد، اگه دومی هم باز نشد چی؟ استاده میگه: خوب درون حالت، یک نخ قرمز اینجا هست که وقتی بکشیش چتر اضطراری باز میشه. پسره دوباره میپرسه: ببخشید وقتتون رو میگیرم استاد، اما اگه اینم باز نشد چی؟ استاده میگه: درون صورت صفحه 250 دفترچه راهنما رو بازکن، اونجا توضیح داده. خلاصه پسره خیالش راحت میشه و میپره، تا بیست میشمره، نخ اول رو میکشه، اتفاقی نمیافته. نخ دوم رو میکشه، بازم چتری باز نمیشه. پسره هول میشه، نخ قرمز رو میکشه، ولی بازم خبری از چتر نبوده. یهو یاد حرفای استادش میافته، خیالش راحت میشه، دفترچه راهنما رو بازمیکنة، صفحة 250 رو میاره، میبینه نوشته: مشتری گرامی، خواهر شما گاییده میباشد
  13. hajim

    Persian Jokes

    یارو ترکه عرق میخوره می‌برنش کلانتری شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق میزنه، بعد شلاقو می‌ده به یکی دیگه میگه: برادر حسین! بیا شماهم یه فیضی ببر!‌ یارو هم چند تا میزنه و میده به اونیکی میگه: برادر اکبر شما هم بیا یه فیضی ببر! خلاصه چند نفری دهن یارو رو .... بعد که کارشون تموم میشه میان از اتاق برن بیرون، ترکه میگه: برادرا لااقل درِ فیضیه رو ببندین
  14. hajim

    Persian Jokes

    تهرانیه کوچ خونشو می بره قزوین ، بعد از چند روز میبینن پسر 5 سالشون میاد خونه و کونش بد طوری پاره شده مادره و پدره پسرشونو می برن کلانتری و به سروانه می گن : جناب سروان ببینید چطور کون پسرمون رو پاره کردن جناب سروان به کون پسره نگاه می کنه و می گه : اُه اُه بد طوری پاره شده ، من می دونم این کاره کیه یه سربازه رو میفرسته دنبال یه آدم ِِِِ لات جناب سروانه به یارو می گه : ببینم تو کون این پسرو پاره کردی ؟ یارو یه نگاه می کنه به کون پسره و می گه : اُه اُه نه جناب سروان این کار یه آدم تازه کاره من کون بچّه شیش ماهه میذارم حالیش نمی شه
  15. hajim

    Persian Jokes

    به ترکه میگن اگه سردت بشه چیکار می کنی؟ میگه : می شینم کنار بخاری میگن اگه خیلی سردت بشه چیکار می کنی؟ میگه : می شینم روی بخاری میگن اگه خیلی خیلی سردت شد چی؟ میگه : بخاری رو روشن می کنم
  16. hajim

    Persian Jokes

    یه روز ترکه با برو بچهها میرن کافی شاپ (امان از دوستای ناباب) اولی محکم میزنه رو میز و میگه یه کوکاکولا! دومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پارسیکولا! سومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پپسیکولا! ترکه هم برای اینکه کم نیاره محکم میزنه رو میز و میگه یه دراکولا !
  17. hajim

    Persian Jokes

    یه روز یه آمریکایی میاد ایران از قضا روز عاشورا بوده آمریکایی میبینه همه ملت دارن گریه میکنن و خودشون رو میزنن میره جلو از یکی میپرسه ؟ چرا مردم اینجوری می کنن ؟یارو میگه 1400 سال پیش امام حسین ما کشته شده آمریکاییه میگه اووووه خبرا چه دیر به ایران میرسه
  18. hajim

    Persian Jokes

    یارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصیحت میکرده، میگه: پسرم خواستی زن بگیری، برو از فامیل زن بگیر.. ببین تو همین دور وبر خودمون، داییت رفته زن داییت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتی خود من، اومدم مادرت رو گرفتم
  19. hajim

    Persian Jokes

    ترکه یه تیکه یَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می کرده.رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ ترکه میگه آخه: ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه
  20. hajim

    Persian Jokes

    ترکه میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه ببخشید، شما ترکین‌؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. ترکه با خودش میگه: من باید این لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکین؟ میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده
  21. hajim

    Persian Jokes

    به قزوینیه میگن: یک خاطرة خوب تعریف کن، میگه: بالام جان، بچه بود.. سفید بود..! میگن حالا یک خاطرة بد تعریف کن، میگه: آی بالام جان، بچه بودیم... سفید بودیم ..!!
  22. hajim

    Persian Jokes

    قزوینیه دم غروب میگذاره دنبال یک چاقال اساسی... پسره هم تا میفهمه قزوینیه دنبالشه، سرعتشو زیاد میکنه و میپیچه تو کوچه ‌ آخر تو یک کوچه بن‌بست گیر میافته. وقتی میبینه گیر افتاده و قزوینیه هم داره با لبخندی بر لب میاد جلو، دهنشو وا میکنه، با همة وجود داد میزنه: کـــمـــــک!! قزوینیه میگه: بیخود شلوغ نکن، اینجا اگه کسی هم بیاد کمک، میاد کمک من
  23. hajim

    Persian Jokes

    یارو آخر شاکی میره تو یک کافه، یک گیلاس عرق سفارش میده، بعد استکانشو میگیره یک ضرب میره بالا، بلند میگه: به جدم همة وکیلا جاکشن! یک چند دقیقه بعد یک بابایی میاد جلو میز، بهش میگه: برادر اون حرفی که زدی خیلی به من برخورد. یارو با همون حالت اخم و تخم میپرسه: ببخشد حضرت عالی وکیلی؟! مرده میگه: نه برادر، بنده جاکشم
  24. hajim

    Persian Jokes

    پسر ترکه میره پیش یک افسره پلیس، ازش می‌پرسه: ببخشید ساعت چنده؟ یارو میگه: ده دقیقه به ده. میگه: ساعت ده بیا بکنمت! بعد هم می‌زنه به چاک، افسره هم میفته دنبالش. پسره می‌دوه تو خونشون، درو پشت سرش می‌بنده. پلیسه در خونه رو میزنه، ترکه میاد دم در، ‌می‌گه: ‌بعله؟ افسره نفس-نفس زنان میگه:‌ آقا این چه وضعیه؟! پسرتون به من گفته ساعت ده بیا بکنمت!! ترکه هم میگه:‌ خوب بابا چه خبرته؟! هنوز که پنج دقیقه مونده
  25. hajim

    Persian Jokes

    چند نفر داشتن میرفتن کوه که سرپرستشون ( که لکنتم داشته ) وسط راه میگه چ..چ..چ.... ملت اول یکم نگاه میکنن ببینن چی میخواد بگه , بعد که میبینن نمیتونه حرف بزنه بیخیال میشن و میرن . این بابا هم همه ی مسیرو میگفته چ..چ..چ... . وقتی میرسن بالای کوه و میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه چ..چ..چا..چادر یادم رفت . ملت میگن ای بابا زود تر میگفتی حالا باید برگردیم پایین . تو راه که برمیگشتن سرپرسته هی میگفته ش..ش..ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجهی نمیکرده , وقتی میرسن پایین یارو بالاخره میگه ش..شو...شوخی کردم
×